دلم گرفته

هـــــــمین که عشق بـاشد 

آن هـــــــم در حوالی "تو

هر چقـــــــدر هم که زمستان باشد 

بـــــهاری ترین هوا سهم من است . . .!!!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:55 توسط mohamad| |

من هیچوقت تظاهر به کسی که نیستم نمیکنم

چون ترجیح می دهم نسخه ای حقیقی از خودم باشم

تا نسخه ای جعلی از شخصی دیگر...

 


 زیبا ترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند

و

باز هم دوستم دارد ...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:54 توسط mohamad| |

هـــمــیــشــه نــــه

ولــــی گـــاهـــی

مــیــان بـــودن و خـــواســتـن فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد

وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه

کـسـی را بـا تمـــام وجود میخواهــی

ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:50 توسط mohamad| |

چه قانون ناعادلانه ای!

برای شروع یک رابطه

هر دو طرف باید بخواهند...

اما...

برای تمام شدنش,

همین که یک نفر بخواهد کافیست...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:48 توسط mohamad| |

چه احساس قشنگیه .. وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی

دستاشو تو دستت بگیری

باهاش قدم بزنی

صداش رو بشنوی

بودن اش رو در کنارت لمس کنی

......

چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی

چشاش رو نگاه کنی ..

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !! 

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه کنده می شه !! 

چه احساس عجیبیه .. 

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی

با موهاش بازی کنی   

خدای من .. باور کردنی نیست ...  

اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...

کنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه ....

باور کردنی نیست ...

وجودتو حس می کنم ...

ولی پیشم نیست...!!!

خدایا این حسو ازم نگیر

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:26 توسط mohamad| |

من ـ بـــی تو

فـقط یک ضمیـــر ساده و تنهاست ...

که دست و دلش به هیـــچ کاری نمی رود ...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟

و شاه بیت غزل های لال من شده ای؟

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای؟

چقدر حافظ یلدانشین ورق بخورد؟

...تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:24 توسط mohamad| |

کاش می شد روی خط سرنوشت

روزهای با تو بودن را نوشت..

سرنوشت , ننوشت

گر نوشت , بد نوشت

اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت !

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:19 توسط mohamad| |

آخـــــرین فـــــردی کـــــه ,

درســـــت قبـــــل از خـــــواب ,

در مـــــوردش فکـــــر می کنیـــــد ...

کســـــی اســـــت کـــــه ,

" قلــ♥ــب " شمـــــا بـــــه او تعلـــــق دارد .........!
 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:13 توسط mohamad| |

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…

 


 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:11 توسط mohamad| |

آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو
دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:8 توسط mohamad| |