دلم گرفته

چه احساس قشنگیه .. وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی

دستاشو تو دستت بگیری

باهاش قدم بزنی

صداش رو بشنوی

بودن اش رو در کنارت لمس کنی

......

چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی

چشاش رو نگاه کنی ..

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !! 

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه کنده می شه !! 

چه احساس عجیبیه .. 

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی

با موهاش بازی کنی   

خدای من .. باور کردنی نیست ...  

اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...

کنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه ....

باور کردنی نیست ...

وجودتو حس می کنم ...

ولی پیشم نیست...!!!

خدایا این حسو ازم نگیر

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:26 توسط mohamad| |

من ـ بـــی تو

فـقط یک ضمیـــر ساده و تنهاست ...

که دست و دلش به هیـــچ کاری نمی رود ...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟

و شاه بیت غزل های لال من شده ای؟

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای؟

چقدر حافظ یلدانشین ورق بخورد؟

...تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:24 توسط mohamad| |

کاش می شد روی خط سرنوشت

روزهای با تو بودن را نوشت..

سرنوشت , ننوشت

گر نوشت , بد نوشت

اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت !

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:19 توسط mohamad| |

آخـــــرین فـــــردی کـــــه ,

درســـــت قبـــــل از خـــــواب ,

در مـــــوردش فکـــــر می کنیـــــد ...

کســـــی اســـــت کـــــه ,

" قلــ♥ــب " شمـــــا بـــــه او تعلـــــق دارد .........!
 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:13 توسط mohamad| |

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعدهسرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش


فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…


گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟


اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…

 


 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:11 توسط mohamad| |

آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو
دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:8 توسط mohamad| |

اینجا که من رسیده ام …
ته دنیای بدون تو بودن است!!
همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!
ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!
خوب تماشا کن…
دلم هم تنگ نشده!
یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم …
تو باش و دل من و همه فریادهایی که …

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:4 توسط mohamad| |

 

گاهی احساس می کنم
روی دست های خدا مانده ام...
خسته اش کرده ام....
خودش هم نمی داند

با من چه کند!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:28 توسط mohamad| |



گاه تنها میشوم تنهاتر از همه٬
 
گوشه ای مینشینم و حسرت ها را مرور میکنم٬
 
نمیدانم کدام خواهش ها را نشنیدم٬
 
و به کدام تنهایی خندیدم که تنهاترینم..
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:26 توسط mohamad| |

اگه یه نفر ازت پرسید چقد دوسم داری ؟

نگو بی نهایت !

بگو اندازه ای که هستی.

.

اگه پرسید تا کی دوسم داری ؟

نگو تا ابد ! 

بگو تا وقتی هستی.

.

اگه پرسید چقد بهم اعتماد داری ؟

نگو اندازه چشام ! 

بگو به اندازه ای که بهم اطمینان میدی.

تا بدونه ...

.

.

.

.

تا وقتی با ارزشه که ،

به ارزشات احتــــــــــــــــرام بذاره ...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:21 توسط mohamad| |